قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
430
تاريخ الفي ( فارسى )
امير المؤمنين را مدح مىكرد و بر جنگ تحريص مىنمود . امير المؤمنين بازگشت و به خيمهء خود بازآمد . در اين حال اشعث بن قيس به خدمت امير المؤمنين آمد و شعر آن مرد بخواند و كيفيت حال مردم و تشنگى ايشان تقرير كرد و گفت : يا امير المؤمنين ! ما تا كى همچنين در كنار فرات تشنه خواهيم بود ؟ دستورى فرماى تا جنگ كنيم و آب از ايشان بستانيم . در اين اثنا مالك اشتر آمد و گفت : يا امير المؤمنين ! در لشكرگاه ما مشكى آب به سه درم شده . اجازت فرماى تا حرب كنيم . امير المؤمنين اجازت فرمود و گفت : آنچه مصلحت مىدانيد چنان كنيد . « 1 » پس اشتر و اشعث با دوازده هزار مرد بيرون آمدند و اشتر مىگفت : اى اهل عراق ! پدر و مادر من فداى شما باد . مقدار يك نيزه پيش رويد . و نيزهء خود بينداخت و گفت : به قدر كمان من قدم پيش نهيد . و همچنين قوم را بر پيش رفتن ترغيب مىنمود . و اشتر علمدار خود را ، كه حارث بن هشام النخعى بود ، هزار درم و اسبى بخشيد و گفت : در علم پيش بردن غايت سعى و اجتهاد به تقديم رسان . و چون اشعث اين را شنيد ، او علمدار خود را ، كه حارث بن حجر الكندى بود ، هزار درم و دو اسب انعام فرمود و ضيعتى « 2 » وعده كرد كه اگر بسلامت بازگردد به دو تسليم نمايد . و در نصب علم و سبقت آن به اهتمام و اجتهاد مبالغهء بسيار فرمود . و ابو الاعور از جانب معاويه با هشت هزار كس جهت محافظت بر شرع آب ايستاده بود . ابو هانى معمر گويد كه من در آن حين با اشتر بودم كه اثر حرارت و عطش در او ظاهر شد . در پيش بار من مشكى آب بود . بر وى عرضه كردم . گفت : اى ابو هانى ! تا مسلمانان تمام سيراب نشوند آب نخورم . و اصحاب ابو الاعور تيرانداختن شروع كردند . پس اشتر بر ايشان حمله كرد و هفت نفر از مبارزان ايشان را به قتل رسانيد . چون هوا گرم شد تشنگى بر اشتر و يارانش استيلا يافت . فرمود تا مشكها جمع كنند . چون مشكها جمع شد گفت : اى ياران ! چون من صفوف ابو الاعور را بشكافتم از عقب من بياييد و اين ظروف را پرآب سازيد . پس اشعث بن قيس و اشتر نخعى هردو سر برهنه كردند و به آواز بلند گفتند : برخيزيد از كنار آب و دور شويد ، و الّا خون شما به گردن شما باشد . از آن جانب ابو الاعور آواز داد كه : اين
--> ( 1 ) . به نوشتهء منابع متقدّم ، از جمله پيكار صفّين و الفتوح ، حركت اشتر و اشعث به سوى شريعهء فرات بعد از آن كه على ( ع ) آن دو را سرزنش مىكند صورت مىگيرد . به دنبال خدعهء معاويه مبنى بر پخش اين شايعه كه مىخواهد بند فرات را به روى لشكريان عراق بگشايد و آنها را غرق كند ، لشكريان على ( ع ) از موضع خود به منطقهاى مرتفع كوچ كردند و در نتيجه لشكريان معاويه تمامى منطقه را تسخير كردند ، على خطاب به اشتر فرمود : « آيا تو و اشعث مرا به پذيرفتن رأى خود وانداشتيد ؟ اينك نتيجهاش را ببينيد . » آن دو مصمم شدند كه جبران مافات كنند . مشروح اين مطالب در صفحات بعدى همين كتاب خواهد آمد . ( 2 ) . ضيعت : آب و زمين كه در او غلّه شود ؛ - منتخب اللّغة .